تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگت بگو






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


هر چه می خواهد دل تنگت بگو

عاشقانه ها- عکس- دلنوشته ها- ادبی

 

غرق معما

کسی دوباره غزل خوان چشم دریا شد

درون حادثه ای خیس ، ماه زیبا شد

چه سرنوشت عجیبی میان دستانش

خدا رقم زده تا این که ماه زیبا شد

و مشک، تشنه یک جرعه آب شط بود و .....

فرات تا به ابد غرق این معما شد

غروب، یخ زده اینجا، خدا دلش ابری است

ولی چه فایده؟ وقتی سکوت معنا شد...

که روز سوگ اباالفضل مادرم می گفت:

دوباره مثل خدا کربلا تنها شد.

التماس دعا

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت1:17توسط پاپیون | |

 

 

سایه تون رو خاکه اما خودتون حبس بهشتین

 

دلمون گرفته اینجا کاشکی نامه می نوشتین

 

ما کجا بریم از اینجا وقتی سنگه دست و پامون

 

کاشکی نامه می نوشتین به نشونی دلامون

 

ما کجا بریم از اینجا حبس آسمون و خاکیم

 

برا عاشقی حقیریم واسه زندگی هلاکیم

 

دلمون گرفته از هم دلمون گرفته با هم

 

تو زمونه ای که آدم داره تنها می شه کم کم

 

سایه تون رو خاکه اما خودتون حبس بهشتین

 

دلمون گرفته اینجا کاشکی نامه می نوشتین

 

«یا حق»

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت1:28توسط پاپیون | |

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت0:35توسط پاپیون | |